پست ثابت

سلام به همه ی عزیزایی که به وب ما سر زدین.

چندوقتی بود میخواستم این وب رو بزنم تا بالاخره زدم

این وب موضوع خاصی نداره و هرکی راجع به هرچی دوست داشته باشه مطلب میزاره

اینجا مدیر خاصی نداره همه مدیریت تمام دارند.بچه های خودمون یعنی بست آوا رو سعی کردم جمع کنم و به همین علت نویسندگان روز به روز بیشتر میشه.اونایی هم که دوست دارن نویسنده بشن زیر همین پست نظر خصوصی بدن و یوزر و پسوورد و ایمیل و اسمی که میخوان داشته باشن رو ارسال کنند تا 24 ساعت بعد فعال میشن و یه ایمیل از این ایمیل rockstar.ali96@yahoo.com ارسال میشه.اونایی ام که دوست داشتن همین آیدی رو ادد کنند و یاهو بگن.

از صقحات دیدن کنید و پروفایل نویسندگان رو از صفحه پروفایل ببینید


در پناه حق-وجودت

زیبا زندگی کن ..!!

امـــروز اون لحظه ست که هیچوقت تجربش نکردی ، امروز دیگه تکرار نمیـــشه !!

پس بـــاور کن : زندگی همین امروزه .................................


.:.

آقا حالا ما نیستیم الباقی چرا پست نمیزارن آخه ؟

من از همه شرمندم که کم کار میکنم

آهای آقا پسر ؟؟؟


آهای آقا پسری

که میگی دختر ها آهن پرست هستن ...

این چیزایی که میگم رو گوش کن ..

.شاید بعضی از قسمت هاش خاطرات تو باشن !.... ... ... ..

ادامه نوشته

.......... بهتره يكم فكر كنيم ...........

 

خدا رو شکر کن ...


اولین و اخرین عشق ...

مرد جوان وارد طلافروشي شد و حلقه‌اي را انتخاب کرد. طلافروش پرسيد: «آيا مي‌خواهيد داخل حلقه نوشته‌اي حک شود؟»
مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقديم به عزيزترينم، آليس.»
طلافروش پرسيد: «آليس خواهر شماست؟»
مرد گفت: «نه او دختري است که قرار است با هم نامزدشويم.»
طلافروش گفت: «من اگر جاي شما بودم اين را داخل حلقه نمي‌نوشتم. اگر نظر شما يا او عوض شود ديگر نمي‌توانيد از اين حلقه استفاده کنيد.»
مرد گفت: «پيشنهاد شما چيست؟»
طلافروش گفت: «اين را تقديم مي‌کنم: به اولين و آخرين عشقم. با اين کار شما مي‌توانيد از اين حلقه بارها استفاده کنيد. من خودم هم همين کار را کردم!!»

تقدير را رنگی بزن . . .


اینده سازان ..!!


زنــــدگی


تآبــــستآن ِ دآغـــی خواهـــد بــود

مــن امّـــآ دلـــم ...

دیــــگر به ایـــن زنــدگی گــرم نمـــیشود...